تبليغاتX
بال ترمه ای پروانه

فرشته ها همیشه عکس می گیرند، حتی وقتی ما خوابیم

فرشته ها همیشه خبر می نویسند، حتی وقتی ما نمی نویسیم

فرشته ها نقاشی هم می کشند، حتی اگه ما بی استعدادیم

قلم مویشان را آغشته می کنند به سبز و قرمز و بنفش و آبی و سفید ... رنگها برایشان تفاوت نمی کنند که ...

فرشته ها که مثل من و تو نیستند، تب و تاب و شور بیخودی برشان نمی دارد که بخواهند کسی را بُت کنند. فرشته ها مکلفند و موظف، حق بینند و نکته سنج!

خدا نگاه می کند به ما و فرشته ها ... منتظر است ... باور می کنی؟!

عکسها، خبرها و نقاشی فرشته ها را هیچکس نمی تواند فیلتر کند ... آنوقت ما می مانیمو محکمه ی عدل الهی ...

w8cdjqx82ayoorbd8g25.jpg

* بخدا دلم آتیش می گیره وقتی می بینم ملت مقابل ملتند ...

یه بابای خوب، یه بابای دلسوز! که سرپرست خونواده ست چوبو چماقو چاقو تفنگ نمی ده دست بعضی از بچه هاش که بچه های دیگه شو بزنن له و لورده کنن، دربو داغون کنن ...

* این مطلب رو با هم بخونیمو ب . ف . ه . م . ی . م

- آن جا که کسی خود را یلی تمام عیار می پندارد و هیچ کس جز خود را صاحب نظر یا صاحب اطلاع نمی داند شروع می کند به اینو آن شلیک کردن.


شنبه هفدهم بهمن 1388 *  شقایق

  ظریفی توی گوشم گفت : 

HeY ant ! GOD,ઈ loOking at yOu foЯ EveЯ ... dOn,t Be Upઈet

 

بیدار شو ای در خواب مستی

در این تماشاخانه ی هستی که بازیگرانش چون خود ِ تو سرشار از کمبود و نقصانند در پی کدام مرهم می گردی؟ این نفْس انسان محل فسق و اشکال است. دل و دینت به دست رهزنان عقل و قطاعان طریق مده.

از سر شوق ِ نفْس، سادگی مکن! فرصت کوتاه است ... کوتاه


سه شنبه بیست و نهم دی 1388 *  شقایق

اعلان مصاديق محتوای مجرمانه در فضای مجازی

 

* اجازه! اجازه داریم نفس بکشیم؟

مردی از جغرافيای آسمان می بينم آخر
می روم هر گوشه از تاريخ را در جست و جويش

« اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر »


شنبه دوازدهم دی 1388 *  شقایق

1bkopu6e1oe5mn5qiky.gif

اگر هنوز برای دل زدن به دریا دچار شک و تردید هستید گناه دریا چیست؟ اگر من می نویسم و نوشته هایم را به آتش می کشم گناه آتش چیست؟ اگر من هنوز که هنوز است به فکر  ... بگذریم

خدایا کمک کن، برای رسیدن به خودت کمکم کن، تا در پیش تو به خاک بیفتم. اگر من در مانده ام و پایم در گل مانده است تقصیر خودم هست و گناهی به گردن کسی نیست ... اگر من راز گلها را نمی دانم تقصیر شقایق چیست؟

 

*سبحانک ما اضیق الطرق علی من لم تکن دلیله ...

خدایا تو منزهی! چه تنگ است راهها بر کسی که تو راهنمایش نباشی ...


جمعه یازدهم دی 1388 *  شقایق

            

شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم

 

* تو زمستون سیاهُ سینه سوز

 و ما همچنان در انتظار فیلتر شدن بلاگفا هستیم    


پنجشنبه دهم دی 1388 *  شقایق

خدایا منو ببخش! به خاطر تموم روزایی که دلمو دادم به این "زمین خاکی" و  "خاک بازی" کردم ... و بعضی وقتا هم" آب" و هدر دادم واسه " گِل بازی" ! -

خدایا منو ببخش! به خاطر اینکه همش دنبال "عروسک بازی" بودم ... هِی عروسکای رنگارنگو چیدم دور تا دورم اونموقع یه چشَم به عروسکام بودو دلم دنبال ِ یه عروسک دیگه !!

خدایا منو ببخش برای تموم "گلایی که "چیدمو پرپرشون" کردم ، برای تموم شبایی که با "ستاره های آسمونت" قهر بودمو هِی چشمک زدم به "مهتاب خانوم"؛ برای تموم "پرنده هایی" که از روی "دیوار" پروندمو کله ی بعضیاشونم کوبوندم به "دیوار"؛

برای تموم وقتایی که یادم رفت آسمون آبیه! که یادم رفت "شقایق" چه رنگیه ! که یادم رفت "سیب" چه عطری داره؟! منو ببخش!

wmd8qqlxqu7vsvbocm1.jpg

خدایا منو ببخش! که بعضی وقتا "مصلحت اندیش" شدم؛ به اسم تو و دین تو "دروغ گفتم"؛  "تهمت زدم"؛ "ریا کردم"؛ "غیبت کردم"؛ "سکوت کردم " و دست آخرش کیف کردم از این همه زرنگی خودم! 

خدایا منو ببخش که "عاشق " شدم اما " عاقل " نه! منو ببخش که همیشه گند زدم به هر چی " علمو " " عمله "!

خدایا منو ببخش که " آفتابو " ول کردمو رفتم زیر " سایه " ها !

خدایا یادته از اون اول ِ اولم که اومدم! همیشه مشتام گره کرده بودو به همه چیز زمین اعتراض داشتم! هر چی بزرگتر شدم اعتراضم بیشتر شد ... هنوزم اعتراض دارم - اما حق اعتراضمو ازم گرفتن - میشه بهشون بفهمونی که خط  ِ آخر  ِ قصه ی همه گور به گور شدنه!

خدایا منو ببخش که "چراغی" که به خونه روا بودو دادم به "مسجد" !!!

کاش اونقدر بزرگ بودم که می تونستم دستای ترو که برای دوستی دراز شده بگیرم! کاش دستای تو لمس کردنی بود ... د  ِ آخه خاک تو سر  ِ من! دستات همه جا هستا من بازم دنبالشون میگردم ...

خدایا منو ببخش! از اینکه حس معلوم الحالی ندارم !

* خدایا میشه یه چیز دیگه هم بگم؟ منو ببخش که هر بار هی  قول دادمو قولمو شکستم!


جمعه سی ام مرداد 1388 *  شقایق

گاهی دلم بهانه گیر میشود ...  بیتاب و دلتنگ ِ سایه ام میشوم ...  به بیابان میروم ! بو میکشم ... بوی خاک همیشه دلنشینو خواستنی ست ... تسلایم میدهد ... در انتظار باران میمانم ...  و باران که بیاید، آنوقت خاک هم رنگ ِ دگری داردو احوالی دگر ! ... همنشین خاک شدن هم حکایتی ست ! اصلا یکجور دیگری ست نشستن بر خاک ... انگار دیگر هیچ دلنگرانی با تو نیست ... دلت بهانه ی هیچ نمیگیرد ... هنوز هم نمیدانم این منم که شبیه خاکم یا این خاک است که شبیه من است ؟ ... هر چه هست گفته اند جنس من از خاک است و سرانجام گوشتو پوستم را میسپارم به همین خاک ! 

1aebutfwr1ehkqjjcm1d.jpg

ای خدای دوست داشتنی!

یاریمان کن تا ریشه ی حسد، بغض، کینه، منیت، غیبت، تهمت و افترا، دروغ و ظلم، بی حیایی و بی غیرتی که عمله ی مستعد شیطانند را بسوزانیم ... تا روحمان تطهیر و آزاد شود ... تا مناعت طبع و سعه ی صدر و اخلاص در جانمان لبریز شود.

یاریمان کن تا گوسفند اینو آن نباشیم، تا چشم امیدمان تنها به آبو علف شبانهای زمینی نباشد و نشخوار کننده ی حرفهای اینو آن نباشیم ... که اگر گوسفند هم باشیم، گوسفند تو باشیم ... شبانی دیگر نمیخواهیم.

ای بزرگ شگفت انگیز!

کتابمان را حتما خوانده ای ... « بابا نه نان دارد و نه جان» ...« پتروس» رفت و دیگر برنگشت ... « سارا و دارا » بعد از یکروز مدام کار کردن آخر شب شبنمو نمک با هم قسمت میکنند ... « کبری » در نهایت تصمیم خود را گرفت و حالا کنار خیابان جوراب میفروشد!!! ... و « کوکب خانوم » این زن بسیار بسیار با سلیقه به سمن بخس تخم مرغهایش را فروخت و حالا به میهمانانش خون دل تعارف میکند ... و جانمان بر لب رسیدو « آن مرد با اسب نیامد که نیامد » ...

خدای عزیز!

 از من نپرس « هاله ی نورت » را چه کسی دزدید و حراجش کرد که تو خود آگاه و عالم به همه ی امور هستی.

به بزرگترهای ما بگو که « الاغ » یکی دیگر از آفریده های توست ... و این قوم - الاغ نیستند - ... خدایا تو خود گفتی سرنوشت قومی تغییر نمیکند مگر خود آن « قوم » بخواهد ... به این قوم بیداری و بینایی و جسارت و دلیری و صبوری، با تعقل عطا کن!

ای از خود ما به خودمان آشناتر!

به زنهای ما، و به مردهای ما سُکر سلامت نفس و متعهد بودن بیاموز ... به مردهای ما غیرت و شجاعت که دو اصل مهم و شگفت انگیز مردانگیست را تفهیم کن! به آنها بگو که برکت از چشمها آغاز و به دستها میرسد ... به آنها یاد بده که کارگران سرسپرده و بی مزد نفس اماره نباشد ... خدایا در کنترل هوای نفس و اسب سرکش غرایز جنسی یاریشان کن!

به زنهای ما بفهمان که کرکس نباشند. بگو که نتیجه ی بنا کردن عشق بر روی آشیانه ی کبوتران چیزی جز کمبود انصاف و سرانجام، تباهی حریم خصوصی دیگران نیست ... توانشان ده تا به بهانه ی گرسنگی و فقدان عقل، تن فروش دوره گرد نباشند ... یاریشان کن تا باور کنند اگر زیبایی هست از توست، که ایشان را بی تو چیزی نیست ...

بگو که اگر حیا و عفت، این دو امانت بی نظیر از سوی تو را درک نکنند، جز لاشه ای متعفن و بدبو چیز دیگری نیستند ...

به مردها و زنهای ما بگو که عقل و شرع کنار هم هستند و عقل و شرع پهلوی یکدیگر نشسته اند، شانه به شانه ی هم، که اگر از شرع هم، چیزی نمیدانند عاقل باشند.

ای مهربان بی منت!

به نوزادان ما پیش از آمدن بگو که راه ِ زمین صعب است و پر از حادثه ... به آنها بگو « شعور » مثل خزیدن و راه رفتن و نشستن است که باید برای بهره مندی از آن زحمت بکشند ...

 

خدایا به همه ی ما صبوری و صبوری و صبوری در آنچه میبینیم عطا کن !


پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 *  شقایق
about me
من یک موجود ساده ام!
از دایره ی لغات مردمان دانای این زمانه،چیز زیادی جز چند کلمه ی ساده نمی دانم.
.
شیفته ی دانستن ناشناخته ها
و آماده ی شنیدن ایده های نو هستم.
.
و از آشنایی با شما خوشوقتم ...
.
daily links
written


Blog Skin